تاریخ : چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387
می گذاری به گریه که افتاد
دستش را بگیری
ببوسی
بگذاری روی گونه هایت
خط اشکش را پاک کنی با پشت دستت
آغوش واکنی برایش
موهایش را آشفته کنی
لبش را به انگشت نشانه ات بنوازی
شانه هایش را بگیری
زل بزنی در چشمهایش
تا بس کند
...
نه عزیزم گناه دارد طفلکی
عشق هم آدم است.
(سید علی صالحی)
تاریخ : دوشنبه 20 خرداد ماه سال 1387
دستان بسته ام آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان در بر کشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بدر کامل و هر پگاه دیگر
هر قله و هر درخت و هر انسان دیگر را
رخصت زیستن را دست بسته ، دهان بسته گذشتیم
دست و دهان بسته گذشتیم
و منظر جهان را تنها از رخنه تنگ چشمی حصار شرارت دیدیم و اکنون
آنک در کوتاه بی کوبه در برابر
اشارت دربان منتظر
دالان تنگی را که در نوشته ام
به وداع ، فرا پشت می نگرم.
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت
به جان منت پذیرم و حق گزارم
چنین گفت ، بامداد خسته
احمد شاملو
---------------------------------------------------
سفر کاری خیلی خوبی بود و تجربیات خوبی بدست آوردم. دیگه مطمئن شدم بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود.
این شعر شاملو رو خیلی دوست دارم . وصف کامل این روزهای منه.
---------------------------------------------------
باورت میشه به همین زودی گذشت؟! به همین زودی 16 سال از اولین روز عاشقیت گذشت؟ می دونی از اون روز هر وقت شربت آبلیمو می خورم یاد تو می افتم. دلم برای اون شیطنت معصومانه چشمات تنگ نشده ولی به شدت می سوزه. اون چشمهای درشت سیاه که منو روزگاری محو خودشون کرده بود و وقتی تو تموم شدی عمق نفوذشون همچنان منو می سوزوند . می دونی سالها بعد از دیدنشون گریزان بودم به خاطر شرمندگی . شرمندگی از اینکه دیگه اون شفافیت و معصومیت توشون نبود.
یادته که اون سالها سالهای عشق های کاغذی بود . عشق هایی که به شدت با ترس و هیجان عجین بودند. سالهای پشت بوم بود و سنگ و کاغذ. راستی حرفهای ما درخور اون همه پنهانکاری بودند؟! صحبت از درس و فوتبال و بازی تاوانش اون همه ترس بود؟ !
هرچند کابوس اون عشق منو تا سالها رها نکرد ، ولی بازم به خاطر فرصتی که فراهم شد تا عاشقی رو مزه مزه کنم ممنون. امروز خدا را شکر می کنم که تو زندگیم تصمیم های درستی گرفتم. هرچند بعضی وقتها خیلی سخت بود.
-------------------------------------------------
می دونم که همیشه همراهمی و این به من آرامش عجیبی میده. می دونم که بعضی وقتها تمام سختیهایی که باید به تنهایی یا در کنارت تحمل می کردم خودت به تنهایی به دوش کشیدی. می دونم که خستگی در وجود نازنینت راهی نداره که تو برترینی و شایسته بهترینها. با این حال خواستم بهت بگم که خیلی ممنون و می دونم که تو خودت سرچشمه حقیقت دنیای منی. تا ابد با من بمان .
تاریخ : چهارشنبه 1 خرداد ماه سال 1387
من به هیات ما زاده شدم
به هیات پرشکوه انسان
تا در بهار گیاه به تماشای رنگین کمان پروانه بنشینم
غرور کوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطه خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم
که کارستانی از این دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود :
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندوهگین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل ، توان گریستن از سودای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان .
انسان دشواری وظیفه است .
شاملو
---------------------------------------------------------------
بیشتر آدمها وقتی در موقعیتی قرار می گیرند که متفاوت از همیشه دیده می شوند ، در صدد هستند تا ظاهری زیبا داشته باشند یا حداقل اینکه خود را برانداز می کنند .بیشتر کسانی که در مقابل دوربین های مدار بسته هستند ، اگر از وجود شخص دیگری معذب نباشند ، مدام چشم به صفحه تلویزیون می دوزند و گاهی از دیدن خود ذوقی هم میکنند. همه ما اگر در مکانی باشیم که آینه ای مقابلمان باشد حتما به آینه نگاه می کنیم تا ظاهر خود را بررسی یا اصلاح کنیم.
ولی چند نفر از ما در خلوت خود یا وجدان خود که برای هیچکسی قابل رویت نیست رفتار و کردار خود را ارزیابی می کنیم و سعی در پیرایش آن داریم؟به راستی چند نفر؟
٭بانوجان هرچه با همراهت تماس گرفتم ، تماس برقرار نشد . ظاهرا آنتن دهی منطقه پایین است. ایمیلهایت را هم که فصلی چک می کنی و هنوز تابستان نشده است! راه دیگری به ذهنم نرسید که بگویم من از فردا تا 9 خرداد ماموریت هستم و اگر شد ملاقاتی داشته باشیم خوشحال می شوم. حتما تماس بگیر دختر سر به هوا!!!!