مخصوص زوجهای جوان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
بهاران خجسته باد چاپ
تاریخ : یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386
باز کن پنجره ها را، که نسیم روز میلاد اقاقیها را جشن میگیرد

و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ شمع روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقیها را گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره ها را، ای دوست، هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگها پژمردند؟ تشنگی بر جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست ، توی تاریکی شبهای بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟ با سرو سینه گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟ هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم ، که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی روز میلاد اقاقیها را جشن میگیرد!

خاک جان یافته است ، تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن.

فریدون مشیری
معجزه هستی چاپ
تاریخ : دوشنبه 20 اسفند ماه سال 1386
دلکی دارم زیبا
که به هر فاصله ای از تو بهانه می گیرد
می نشیند لب ایوان غروب
گل شب بو را به نوازش می گیرد
که مبادا از سر تنهایی پژمرده شود.
سبدی می خواهد
پرشده از دیدن تو
که از آن عطر به هم پیوستن برخیزد.

فرهاد شیبانی
-----------------------------------------------

من هنوز سر به سجده دارم. خوابی یا بیدار یلدای تابستانی ؟ من تعبیر رؤیای نادیده ام را در نگاهش خواندم. هنوز هم صدایم را می شنوم که می خواند :" جهان اگر زیباست مجیز حضور مرا می گوید."

------------------------------------------------------------------
ما به دنبال معجزه هستی بودیم ، غافل از اینکه خود معجزه ایم.
چون نگه کردند آن سی مرغ زود
بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود.
مست چاپ
تاریخ : چهارشنبه 8 اسفند ماه سال 1386
بوی سیبم چنان مست کرد که حوا را
1 2 >>